هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
176
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اين كثرت مردم و راه تنگ ، بسيار بد مىگذشت . امّا يك راه ، از همين قريهء « پل » مىرود به دهات « ميخساز كجور » ، كه نزديك « زانوس » است ، و راه بسيار خوبى است . لازم نبود كه اردو مراجعت به « ملك چشمه » نموده و از آنجا بالا برود . چون اينجاها را درست بلد نبوديم ، باز مراجعت كرديم به قريهء « نسن » ، كه پريروز از آنجا گذشته بوديم و از راه « ملك چشمه » به « زانوس » رفتيم . راهى را كه ساخته بودند ، چون مملوّ از « مردم » و « بنه » بود ، لابّد از كنارهء راه ، كه « سنگلاخ » و « بيراه » است ، رانديم . بسيار بد گذشت . « 1 » از بنهها گذشته ، بالاى گردنه كه رسيديم ، راه دو شعبه شد . از يك راه « مردم » و « بنه » رفتند ، از راه ديگر كه خلوت بود ، ما رفتيم . در سر قلّهء كوه چادر زده ، قدرى راحت نمودم . جواب عرايض و مطالب « سپهسالار اعظم » را نوشته ، فرستاديم . زغالسازها ، اغلب اشجار جنگل را بريده ، زغال كردهاند . از چندسال قبل الى حال ، كه اين راه را ديده بودم ، اشجار زياد انداخته ، جنگل را خالى كردهاند . از ده اتاقسرا ، سرازير شده ، به اردو رفتيم . « جمشيد خان » نام ، پسرى دارد . « ساعد الدّوله » ، از صبيه مرحوم « بلوكباشى » است . دم سراپرده ايستاده بود . 12 سال دارد . چادر ما را جاى يورت همه ساله نزدهاند . نزديك به قريهء « زانوس » است . سهشنبه ، چهارم [ رمضان 1292 ه . ق . ] در « زانوس » اتراق شد . چون بعد از اين ، راههاى « مازندران » تنگ و جمعيّت اردو هم زياده از آنچه لازم است ، بود ، در اين منزل ، قريب [ به ] 600 نفر از عملهجات كم شده ، مرخص « طهران » شدند . « 2 »
--> ( 1 ) . « بعد از طى 2 ساعت راه به اول گردنهء زانوس رسيديم . پناه بر خدا از جمعيت و ازدحام مردم . آنچه اصل راه بود ، باروبنهء مردم گرفته بود ، لابد بايست از پهلوى راه عبور كرد . آنهم سنگلاخ سختى بود . . . اين گردنه از راههاى بد مازندران است . بالاى جنگل دورنماى خوبى داشت ، اگرچه راه سخت بود ، اما به تماشاى اين دورنما مىارزيد . قدرى كه رو به شمال آمديم ، راه دوتا مىشد : يكى به سمت چپ كه معروف به راه « استلك » است كه كارخانه زغالسازى است . سمت راست جادهء معروف است كه اصل راه « زانوس » است باشد ، مشهور به چشمهء ملك شاه . . . پائين گردنهء چشمهء معروف به چشمهملك ، آب صاف خوبى داشت كه از جنوب به شمال جارى است . وارد « زانوس » و به جلگهء « كجور » مىشود . . . مقارن غروب ، وارد منزل شديم كه محاذى قريهء اتاقسرا است . » ( روزنامهء اعتماد السلطنه ، 27 ) ( 2 ) . « دستخط به « علاء الدوله » شده بود كه « قهوهچىباشى » را با زنجير و كند به انبار « طهران »